| تبليغات | X | |
![]() | ||
|
هوالحق حضرت سجاد قبل از مرگش درباره شترش سفارش كرد كه مهار او را برگيرند و علف براى او فراهم نمايند. (همينكه امام عليه السلام از دنيا رفت و تجهيز شد) شتر را آزاد گذاشتند امّا او درنگ نكرد، بلافاصله بيرون شد آمد كنار قبر آن حضرت ، جلو گردنش را روى قبر نهاد و افسرده بود و از چشمانش اشك مى باريد. خدمت امام محمّد بن على عليه السلام آمدند عرض كردند: شتر بيرون رفته است ، امام عليه السلام نزد شتر آمد و فرمود: خداوند در تو بركت دهد! برخيز، امّا شتر از جا برنخاست ، فرمود: او را به حال خود رها كنيد كه او زندگى را ترك گفته است ، و جز سه روز نگذشته بود كه مرد... منبع: كشف الغمه
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 12:5  توسط فقير كوي دوست
|
هوالحق از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود:چون شب رحلت على بن حسين عليه السلام فرا رسيد، به پسرش امام محمّد باقر عليه السلام فرمود: پسرم مرا وضو بده حضرت باقر فرمود: من برخاستم ، آبى آوردم ، فرمود: اين آب خوب نيست چون چيزى داخل آن مرده است ، امام باقر مى گويد: چراغى آوردم ديدم موش مرده اى داخل آب است . آب ديگرى آوردم وضو گرفت . آنگاه فرمود: پسرم امشب من از دنيا مى روم ،بعد وصايايى كرد... منبع: كشف الغمه
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 12:2  توسط فقير كوي دوست
|
هوالحق على بن حسين عليه السلام با اصحابش نشسته بود ناگاه آهويى از سمت بيابان آمد و در مقابل آن حضرت ايستاد، و دمش را حركت مى داد و همهمه مى كرد. يكى از اصحاب پرسيد: يابن رسول اللّه اين آهو چه مى گويد؟ فرمود: او معتقد است كه فلان شخص قرشى ، ديروز نوزادش را گرفته است در حالى كه هنوز هيچ شير به او نداده است . در دل يكى از حاضران ترديدى پيدا شد. پس على بن حسين عليه السلام كسى را به دنبال مرد قرشى فرستاد كه او را آورد. امام عليه السلام فرمود: چه شده كه اين آهو از تو شكايت دارد؟ عرض كرد: چه مى گويد؟ فرمود: مى گويد: تو ديروز در فلان ساعت نوزادش را گرفته اى و او را از آن وقتى كه گرفته اى شير نداده اى . و از من خواست كه دنبال تو بفرستم و از تو بخواهم تا نوزادش را نزد او بفرستى ؛ شير بدهد و دوباره به تو برگرداند. آن مرد گفت : به خدايى كه محمّد را به حق مبعوث كرده او راست گفته است . فرمود: بنابراين بفرست تا نوزادش را بياورند. آوردند - راوى گويد - وقتى كه بچه آهو را آوردند، سپس شيرش داد. آنگاه على بن حسين عليه السلام رو به آن مرد كرد و فرمود: به حقى كه بر تو دارم او را به من ببخش ، آن مرد، بچه آهو را به امام عليه السلام بخشيد، و امام على بن حسين عليه السلام نيز او را به مادرش داد و با زبان آن حيوان سخنى گفت ، آهو همهمه اى كرد و دمى تكان داد و رفت و نوزادش نيز با او رفت . اصحاب پرسيدند: يابن رسول اللّه ، آهو وقت رفتن چه گفت ؟ فرمود: براى شما دعا كرد و جزاى خير مساءلت نمود. منبع: كشف الغمه
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 11:57  توسط فقير كوي دوست
|
هوالحق يكى از پسران آن حضرت از دنيا رفت . كسى بى تابى امام را نديد. علت آن را پرسيدند، فرمود: كارى است كه ما انتظار آن را داشتيم اكنون كه پيش آمده نبايد ناراضى باشيم. منبع: كشف الغمه
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 11:50  توسط فقير كوي دوست
|
هوالحق نقل شده كه دوبار غلامش را صدا زد و او جواب نداد و در نوبت سوم كه صدا زد، جواب داد، فرمود: پسرم آيا صداى مرا نشنيدى ؟ گفت : چرا شنيدم ، فرمود: پس چرا جواب ندادى ؟ عرض كرد: چون از طرف تو در امان بودم ، فرمود: سپاس خداى را كه غلامم را از ناحيه من در امان قرار داده است. منبع:ارشاد شيخ مفيد
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 11:45  توسط فقير كوي دوست
|
هوالحق از ابراهيم بن على به نقل از پدرش آمده است كه مى گويد: با على بن حسين عليه السلام سفر حج مى رفتيم . شتر آن حضرت كند حركت ميكرد، امام عليه السلام با چوب دستى اش اشاره اى به شتر كرد و سپس فرمود: آه ، آه ، اگر جزائى در كار نمى برد! - اين جمله را گفت - و دستش را عقب كشيد. منبع:ارشاد شيخ مفيد
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 11:41  توسط فقير كوي دوست
|
هوالحق روزى جمعى از مردم در خانه آن حضرت مهمان بودند؛ به خدمتگزار دستور دادند كه بشتابد و مقدارى گوشت در تنور بريان كند. خدمتگزار با عجله آن را مى آورد، كه سيخهاى كباب از دستش افتاد و به سر بچه اى از امام عليه السلام كه زير پله بود، اصابت كرد و سبب مرگ او شد. امام عليه السلام رو به آن غلام كه سرگردان و نگران بود كرد و فرمود: تو آزادى زيرا تو از روى عمد اين كار را نكردى . آنگاه پيكر پسرش را تجهيز و دفن فرمود. منبع: كشف الغمه
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 11:37  توسط فقير كوي دوست
|
هوالحق سفيان مى گويد: على بن حسن عليه السلام آهنگ رفتن سفر حج را داشت سكينه بنت الحسين عليه السلام خواهر آن حضرت ، توشه راهى با هزينه هزار درهم برايش فراهم كرد وقتى كه امام عليه السلام پشت حرّه بود، توشه را به نزد او فرستاد. امام عليه السلام تمام آنها را بين مستمندان تقسيم كرد. منبع:ارشاد شيخ مفيد
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 11:32  توسط فقير كوي دوست
|
هوالحق امام سجاد عليه السلام ، القاب زيادى دارد كه تمامى آنها بر آن حضرت اطلاق مى شود. مشهورترين آنها عبارتند: از زين العابدين ، سيد العابدين ، زكى ، امين و ذوالثفنات . بعضى گفته اند علت ملقب بودن آن حضرت به زين العابدين آن است كه شبى ميان محراب عبادت به حال قيام در تهجد بود، شيطان به صورت اژدهايى نمودار شد تا او را از عبادتش باز دارد امّا آن حضرت اعتنايى به او نكرد. اژدها نزديك شد و شست پايش را به دهان گرفت باز هم توجهى نكرد، او را آزرد ولى آن حضرت نمازش را نشكست . چون از نماز فارغ شد خداوند حقيقت را بر او آشكار ساخت و دانست كه او شيطان است ، او را ناسزا گفت و لطمه زد و فرمود: دور شو اى ملعون ! شيطان رفت و آن حضرت به ذكر خويش ادامه داد. آنگاه از گوينده اى ناپيدا ندايى شنيد كه ، سه مرتبه خطاب به او گفت : تو زين العابدين هستي ! اين كلمه به زبانها افتاد و به عنوان لقبى براى آن حضرت مشهور شد. منبع:كشف الغمه ،ص 198.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 11:25  توسط فقير كوي دوست
|
هوالحق یکی از شیعیان از امام سجاد پرسيد:«امسال چقدر حاجيان زياد شده اند؟!» امام علیه السلام
فرمود آيا ميخواهي باطن آنها را ببيني؟ فرمود بلي.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 9:29  توسط فقير كوي دوست
|
|
|